
تقریبن همیشه این چالش هست که کاری رو انتخاب کنی که بهش علاقه داری یا کاری که درامد خوبی داره خیلی موقعی های وسوسه کننده هستن که حقوق عالی ای دارن ولی حس میکنی خیلی بهش علاقه نداری از طرفی هم میتونی علاقه تو دنبال کنی ولی درامد نداشتن ریسک داره
تجربه نویسنده های کتاب رو میگه که بهشون موقعیت های خیلی خوبی پیشنهاد شده بود به یکی کاری پیشنهاد شده بود که 3 برابر درامد فعلیش بود و یه هفته ذهنش رو درگیر کرده بود ولی در نهایت دید کارش رو دوست داره و اون پیشنهاد رو رد کرد
بعضیا کار رو انجام میدن تا به آخر هفته برسن ولی بعضیا حتی بدون حقوقم حاضرن کارشون رو انجام بدن تفاوت اینه
مشکل اینه پول رو میشه سنجید ولی احساس رضایت و دوست داشتن خیلی قابل سنجش نیست مساله ای که هست وقتی درامد از یه حدی بیشتر میشه دیگه با رضایت نسبتی نداره حالا بعضیا درامد کمی دارن خب نمیتونن برن دنبال علاقه شون ولی چرا خیلی از آدما شغلی رو دارن که دوستش ندارن؟
خیلی شغلا هست که از بیرون وقتی آدما بهش نگاه میکنن میگن خب خوبه که شغل خوبی داری خوش به حالت ولی ممکنه تو از وضعیتت راضی نباشه شغل چیزی که تو میخوای رو بهت نده شغله فقط یه چیزیه که بتونی به بقیه در موردش بگی و احساس افتخار کنی
خیلیا شغلشون رو همین طوری انتخاب کردن و زندگیشون رو ادامه دادن چیزی که به نظر عاقلانه میومده رو انجام دادن نه چیزی که دوست داشتن رو و تهش به نارضایتی شغلی رسیدن
یه چیزی داریم به اسم تله "نفرین شایستگی ها" یعنی کارت رو خوب انجام میدی ولی ازش لذت نمیبری و چون خوب انجامش میدی بقیه نمیذارن ازش خارج شی
طرف تحلیل گر مسائل مالی بوده ولی خب خوشش نمیومده شرکت بهش میگه برو یه MBA بخون وقتی میره دانشگاه این کلاس های IDEO رو شرکت میکنه و بعد مسیر شغلیش رو عوض میکنه هزینه دانشگاه رو به شرکت میده و تو IDEO میشه مسئول برنامه های مدیران ارشد همینجا
یه ویژگی آدمی که از کارش لذت میبره اینه که نمیگه سر کارم میگه شرکتم یا دانشگاهم یا تو آزمایشگاهم این طوری جواب میده
یکی از نویسنده ها (دیوید کلی) تو بوئینگ کار میکرده باز از همون کارایی که بقیه به نظرشون خیلی عالیه ولی خودت لذت نمیبری
میگه احساسم این بود که بین یه سری مهندس گیر افتادم میگه: مهم ترین کار من طراحی چراغ "دستشویی اشغال است" بود از توانایی هاش مثل انجام کاری تیمی نمیتونسته استفاده کنه و حس میکرده این کار تو مسیر شغلیش نیست
بدتر از اون چیزی که این ازش بدش میومده آرزوی خیلیای دیگه بوده و حس میکرده جای یه آدم مشتاق رو گرفته خلاصه از این کار میاد بیرون تا به آدم مناسب تری برسه این موقعیت
پس بین عشق برای کار و بار سنگین وظیفه برای انجام کاری که دوستش نداری تفاوت وجود داره
خلاصه باید از این تله در اومد ممکنه کار درآمد و جایگاه اجتماعی خوبی داشته باشه ولی اگه حس خوبی نمیده ازش بیا بیرون کاری پیدا کن که با مهارت و علاقه ها و ارزش هات هماهنگ باشه
سه مدل دیدگاه نسبت به شغل داریم